تبلیغات اینترنتیclose
شیشه ی عطر ( غزل مقتل 1 )
ورود ممنووووووووووع
این جا هر چی که بخواین هست..
نوشته شده در تاريخ جمعه 23 بهمن 1394 توسط تپش |

دست بر سینه فرود آمد و دم خوش بو شد

اشک از چشم برون آمد و غم خوش بو شد

 

نوحه های دو دمه تاب ز هیأت بردند

غم که روی جگرم ریخت دلم خوش بو شد

 

اولین مصرع شاعر که بر این صفحه وزید

جوهر آبی و بی روح قلم خوش بو شد

 

هر کجا روضه ی چشمان شما را خواندم

در و دیوار به چشم تو قسم! خوش بو شد

 

تکه ای پارچه با عشق شما گشت علم

که پس از روضه ی عباس، علم خوش بو شد

 

عاشقی با کت و شلوار به مجلس امد

تا که از درد شما ریخت به هم خوش بو شد

 

شیشه ای عطر به دستان خدا بود، شکست

ریخت بر روی زمین، خاک حرم خوش بو شد

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

منتظر غزل مقتل های بعدی باشید...

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *

برچسب ها : غزل مقتل,کتاب غزل مقتل,ایوب پرندآور,کتاب های ایوب پرندآور,انتشارات جمهوری,غزل های عاشورایی,

موضوع : | بازدید : 293