تبلیغات اینترنتیclose
معرفی یه کتاب خیییلی قشنگ ( دزیره )
ورود ممنووووووووووع
این جا هر چی که بخواین هست..
نوشته شده در تاريخ شنبه 4 مرداد 1393 توسط تپش |

این کتاب قطر زیادی داره و ممکنه مدت زیادی خوندنش طول بکشه. اما آن قدر شیرینه که وقتی تموم شد، ناراحت میشین که چرا این قدر زود به پایان رسید! کتابی که من ازش حرف می زنم، برای انتشارات مجید هستش و 775 صفحه هم داره.

داستان کتاب

این کتاب درواقع دفترچه ی خاطراتی است که پدر دختری به نام برناردین اوژنی دزیره کلاری ( اوووووه! خدا زیادش کنه!خندونک ) به اون می ده تا خاطرات زندگیشو توش بنویسه. دزیره دختر یه حریر فروشه در شهر مارسی و در کشور فرانسه. اون از 15 سالگی شروع می کنه به نوشتن خاطراتش و تا پنجاه و خرده ای سالگی هم ادامه اش میده.

طی اتفاقاتی که برای برادرش رخ می ده، با خانواده ی ناپلئون بناپارت ، که اون موقع یه ژنرال بوده، آشنا می شه و خواهرش با برادر ناپلئون ازدواج می کنه. دزیره و ناپلئون هم عاشق هم می شن ولی به دلایلی به هم نمی رسن و بعد از چند سال ناپلئون می شه امپراتور فرانسه و سال ها بعد، دزیره هم به مقام ملکه ی سوئد می رسه. خیلی دوس دارم کل ماجرا رو بنویسم ولی اگه این کارو بکنم داستان لو می ره و خوندنش دیگه جذاب نخواهد بود.

بخش های کتاب

1- دختر حریر فروشی اهل مارسی

2- همسر مارشال برنادوت

3- فرشته ی صلح

4 ملکه ی سوئد

تعداد فصل های کتاب: 59 فصل

پیشنهاد

حتماً حتماً حتماً این کتابو بخونین. اگه می خواین از توی رایانه تون بخونینش، برین به این سایت و دانلود کنین:http://www.vazeh.com/n-641248.html. البته این کتاب  توی این سایت ترجمه ی پرویز شهدی نیست ولی به نظرم از هیچی بهتره!

پیشنهاد می کنم به هیچ وجه کتاب را جلو جلو ورق نزنید و صبر و حوصله داشته باشین. این طوری کتاب دزیره یکی از بهترین کتابای تمام عمرتون می شه.

نظر منتقدان در مورد کتاب

منتقدا می گن چیزی که این کتابو به شهرت رسونده، زندگی دزیره کلاری نیست، بلکه داستان زندگی عجیب و هیجان انگیز ناپلئون بناپارته که به شکل تازه ای بیان یم شه.

نظر من در مورد کتاب

وقتی شروع کردم به خوندن اولین خط کتاب، حس عجیبی در من ایجاد شد که من رو وادار کرد چند صفحه ی بعد رو هم پشت سر هم بخونم. آن اوایل که فقط اسم کتابو شنیده بودم، اصلاً فکر نمی کردم این قدر عالی باشه و به چشم یه رمان صرفاً تاریخی به اون نگاه می کردم ولی الآن اعتقاد دارم که دزیره بیش از تاریخی بودن، اثری ظریف و زیبا، عاشقانه و داستانیه. بعد از خوندن سیصد و خرده ای صفحه تازه فهمیدم چرا جذب این کتاب شدم. دلیلش این بود که زبان نویسنده دقیقاً عین زبان نویسنده های ایرانی محبوب و مشهور خودمونه. هر چی از قشنگیا و خوبی های این کتاب گفتم ، کم گفتم. در این حد بدونین که اگه نخونینش، دو سوم عمرتون بر فناست!

نکته ی دیگه این که هرچی داستا بیش تر پیش می رفت و دزیره بزرگ تر می شد، زبون کتاب هم انگار رشد می کرد؛ یعنی زبون دزیره موقع 15 سالگی اش با 40 سالگی اش تفاوت هنرمندانه ای داره. 

دیگه این که حتماً این کتابو بخونین!

برای این که با قلم نویسنده کمی آشنا بشین، از هر کدام از بخش ها، قسمت کوچیکی رو می ذارم تا اگه خواستین بخونیننش. در ضمن این قسمت ها داستان رو لو نمی دن:

از بخش اول ( دختر حریر فروشی اهل مارسی ):

ژوزف زمزمه کنان گفت: " ناپلئون با روبسپیر در ارتباط بود و دقیقاً توسط او توانست طرح های غیر عاقلانه اش را به وزارت جنگ ارائه دهد. چه دیوانگی بزرگی! تشنجی عصبی گوشه ی لب هایش را  چین انداخت. خانم لاتیسیا ناله کنان گفت:" سیاست، همیشه سیاست، سینیورینا. باور کنید همین سیاست باعث بدبختی خانواده شده است. شوهر مرحومم هم دائماً دنبال سیاست بود، در همه ی محاکمه ها بازنده می شد و مشتری هایش را از دست می داد، بعد هم جز قرض چیزی برای ما باقی نگذاشت. حالا پسرهایم در سراسر روز چی برایمتکرار می کنند؟ که باید رابطه برقرار کرد، باید با روبسپیر آشنا شد- همیشه وضع به همین منوال است. آن وقت کارمان به کجا می کشد؟                                                   با خشم کوبید روی میز.                                                                               -در بازداشت، سینیورینا.                                                                             من سرم را پایین انداختم و گفتم: " پسرتان ناپلئون یک نابغه است، خانم."           همچنان که به شعله ی لرزان شمع چشم دوخته بود با عصبانیت جواب داد:" بله، افسوس."

از بخش دوم ( همسر مارشال برنادوت ):

 دستش را دور شانه های من انداخت و ضمن این که تکانم می داد گفت:" دختر کوچولو، دختر کوچولو، امروز برنادوت فقط خانه ای عروسکی در سو می تواند برایت بخرد. ولی اگر یک قصر بخواهی..." من کم و بیش فریاد زدم: " تو را به خدا! مخصوصاً هیچ وقت به این فکر نیفت! قول بده که ما هیچ وقت در یک قصر زندگی نخواهیم کرد، باشد؟ " با هول و هراس دوباره به یاد قصرهای ایتالیایی افتادم و ناگهان این حرف به خاطرم رسید که در مورد او می گفتند:" یکی از مردانی است که اوج می گیرد. " سردوشی های طلایی اش با برق نگران کننده ای می درخشیدند.

از بخش سوم ( فرشته ی صلح ):

-من فقط همسر مردی هستم که بی تردید نابغه است. من آن دزیده ریایی که طبقه ی اشراف و اصیل زادگان سوئد انتظار داشته اند نیستم. در نتیجه به شخصیت و شأن و اعتبار تو لطمه می زنم. اصیل زادگان و اشراف این جا مرا مسخره می کنند و توده ی مردم هم به اصیل زادگانش بیش تر اعتماد دارد تا زنی خارجی. بگذار بروم. به این ترتیب موقعیت تو استوارتر می شود. – لبخند اندوهگینانه ای زدم – پس از سکته ی مغزی دیگر شاه، تو نایب السلطنه می شوی. اگر نیابت سلطنت را داشته باشی، بهتر می توانی طرح هایت را دنبال کنی. این کار بدون حضور من برایت آسان تر می شود، محبوبم!

از بخش چهارم ( ملکه ی سوئد ):

نامه را برداشتم و یک بار دیگر نوشته ی شتاب زده ی آن را خواندم. با چه عجله ای آن را نوشته بود و با چه هراسی. می توان از دستش عصبانی بشوم. آن وقت نامه را روی شعله ی شمعی گرفتم و سوزاندمش.                                                     – خوب اوژنی، کی حرکت می کنیم؟                                                               - حداکثر تا سه روز دیگر. در این صورت دیگر وقت ندارم لویی هجدهم را بپذیرم. اول می رویم به بروکسل، ماری! ژولی به من احتیاج دارد. در استکهلم هم واقعاً هیچ کاری ندارم که بکنم.                                                                                     ماری اعتراض کنان گفت:" ولی بدون ما امکان برگزاری تاج گذاری ممکن نیست."       - ظاهراً چرا. وگرنه برای تاج گذاری دعوتمان می کردند.                                       آخرین تکه ی کاغذ سوخت و خاکستر شد. دنبال دفتر خاطراتم گشتم و برای اولین بار پس از مدت های دراز شروع به نوشتن کردم.                                               حالا دیگر این واقعه حقیقتاً برایم قطعی است: " ملکه ی سوئد شده ام. "

منبع عکس: jaketabi.blog.ir

نویسنده : تپش- مدیر وبلاگ 23 مرداد 1393 ساعت : 14:00
سلام به شما
خواهش می کنم
خیلی کار خوبی می کنین.

حتماً سر می زنم.
ایمیل سایت
نویسنده : گیل آمرد 22 مرداد 1393 ساعت : 17:06
سلام.
مرسی.
حتما تهیه می کنم و میخونم.
به ما هم سر بزنید.
سایت
نویسنده : تپش- مدیر وبلاگ 13 مرداد 1393 ساعت : 16:01
سلام خواننده ی گرامی
به نکته ی خوبی اشاره کردین ولی متأسفانه الان نمی تونم لینکو بذارم. فعلا می تونین از طریق سرچ همون آدرسی که گذاشتم دانلود کنین. منم در اسرع وقت به محض این که بتونم لینک را خواهم گذاشت ایشالله.
ایمیل سایت
نویسنده : محمد رضا 5 مرداد 1393 ساعت : 23:40
لینک کتابو هم میزاشتی خوب بود هاااا
صفحه قبل 1 صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *

برچسب ها : دزیره,معرفی کتاب,معرفی کتاب های پرفروش جهان,آن ماری سلینکو,کتاب دزیره,رمان دزیره,کتاب های پر فروش,کتاب های مشهور,پرویز شهدی,کتاب های آن ماری سلینکو,کتاب های تاریخی,رمان های تاریخی,کتاب های مشهور تاریخی,زندگی ناپلئون,زندگی برناردین اوژنی دزیره کلاری,انتشارات مجید,دختر حریر فروشی اهل مارسی,همسر مارشال برنادوت,فرشته ی صلح,ملکه ی سوئد,نظر منتقدان در مورد کتاب دزیره,نظر من در مورد کتاب دزیره,خلاصه ی داستان رمان دزیره,

موضوع : | بازدید : 1296